چهارشنبه 4 دی 1392

سبک رکاب تر از باد...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،



امروز از یه مازاری قدیمی (بنایی با کاربری حنا سایی) بازدید داشتم. در و دیوار این بنا هم مثل خیلی از بناهای قدیمی شده بود محلی برای بروز هیجانات و یادگاری نویسی ها. و غالبا هم این دیوار نویسی ها که سرشاره از محتوای با ادبیات فاخر !!!!!   در بین این نوشته ها اما یه بیت جالب نوشته شده بود:


ای که مسجد می روی بهر سجود
سر بجنبد، دل نجنبد این چه سود!


به نظرم جالب اومد. یادم افتاد سال 79 بازدیدی داشتم از مسجد حکیم اصفهان. و مدتی توی بنا گشتم و تماشا کردم. پشت یکی از جرزهای اون هم یه بیت جالب با خطی خوش دیدم که اونم برام جذاب بود:


سبک رکاب تر از باد زین چمن بگذر
به پای گل منشین آنقدر که خار شوی







یک گفتگو، نشریه مهیار شماره 27 ، آذر ماه 92


























جمعه 22 آذر 1392

دلخوشی ها کم نیست ...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،

Aleo Flash MP3 Player Builder
  

درود
جمعه است و تهران داره یه بارون بسیار آروم و بسیار زیبا میاد.  و من همونطور که گفته بودم تهران بارونی رو بسیار دوست دارم. خصوصا اینکه الان شده "تهران پاییزی  بارونی"...  این حس رو با یه فنجون چای و موسیقی "پاییز طلایی" تکمیل کردم. برام از اون لحظاتیه که به قول قدیمیا "جزو عمرم به حساب نمیاد"  :)   و شاید بعد از ماه ها گرفتاریهای عجیب غریب کاری نیاز بود. حتی به صورت موقت.


با یادآوری یکی از همراهان این نوشتار ـ حمید خان ـ  یادم اومد که آبان ماه زادروز این نوشتاره و این صفحات 4 ساله شده...  از این بابت حس خوبی دارم. فکر نمیکردم این مجال گفتگو بتونه این مدت ادامه پیدا کنه. هر چند، گاه زود به زود    "به روز" شد و گاه دیر به دیر.  گاه حال و هواش ابری بود و گاه آفتابی. گاه از مسائل شخصی و کوچیک گفت و گاه خبرهای علمی معماری و مرمت. اما ادامه پیدا کرد.  شاید در 98 درصد اوقات لطف همراهان شامل حال من و این برگها بود چه به شکل اظهار محبت ها و گاه نقد.   و شاید گاهی (2 درصد) هم  "کم مهری" هایی شد. منظورم از کم مهری نقد نیست. حتی بد گفتن هم نیست. منظورم بد گفتن بی دلیل یا از سر ندانستن همه حقایقه...   اما خدارو شکر واقعا در کمینه ی حالت بود. بهرحال 4 سال گذشت. 4 سال پیش این صفحات برای ایجاد ارتباط با دانشجوهام ایجاد شد. 30 آبان 88.  کم کم بخشهایی پیدا کرد و شاید سرو شکل متفاوت. دوستان زیادی نظر و پیشنهاد دادن که بیشترش رو اگر می شد به کار گرفتم. حس خوبیه. حس خوبیه که بتونی یه جایی رو داشته باشی که "بگی و بشنوی". گاه بی شیله پیله و گاه با تکلف... گاه از حس ت و گاه از اطرافت و روزمره گی ها و گاه دل مشغولی و ذهن مشغولی. 
این که میگم "بگی و بشنوی" برای این که گاهی برای بعضی نوشته ها، پیامها خودشون میشد یه گفتگو و نقد و پاسخ همراهان با خودشون. به شکلی که بعضی از دوستان پیشنهاد دادن که یه "چت روم" برای همراهان اینجا قرار داده بشه :)   1050 بار نوشتم و  328000 نفر خوندن. حتی در یک روز بیشتر از 2900 نفر. شاید به نظر بعضیا بی اهمیت بیاد. اما حس خوبیه. خصوصا اینکه کسایی گاهی میان اینجا و پیام میدن که شاید آخرین بار 4 سال پیش دیدمشون و شاید اصلا همشهری نیستیم. و برای من اینا ارزش داره. ادامه دوستی ها و ارتباطات خوشایند.
 بهر حال بخاطر همین دلخوشی های کوچیک هم خوشحالم و هم سپاسگزار خدا و دوستان.

و شعاری که برای این برگها در نظر گرفته بودم و همیشه بالای این نوشتار بود:
به خواسته‌ات بیاندیش و در آن جاری شو. همان می‌شوی. پس بزرگ و زیبا بیاندیش، تا بزرگ و زیبا شوی








سامان 
22.9.92


یکشنبه 3 آذر 1392

تکنیک‌های اثربخش برای بدبختی (قسمت اول)

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،

این متن از سایت زیر گرفته شده. چون بسیار زیبا بود خواستم با منبع و ماخذ ذکر کنم تا بقیه هم استفاده کنند:

http://www.shabanali.com/ms/?p=3146#more-3146


تکنیک‌های اثربخش برای بدبختی (قسمت اول)

آنچه در اینجا می‌خوانید ترجمه‌ای آزاد (وفادار به معنی و بی‌وفا به کلمات) از نوشته‌ی زیبای Cloe Madanes درباره‌ی تکنیک‌های ایجاد بدبختی است که آن را طی روز‌های آینده به صورت کامل ترجمه می‌کنم. بدبخت باشید!

قوانین بدبختی در زندگیاکثر ما ادعا می‌کنیم که دوست داریم شاد باشیم. به زندگی خود معنا ببخشیم و لذت را تجربه کنیم. دوست داریم عشق و دوست داشتن را نه فقط با دوستان و عاشقان و همسر و فرزندان، حتی با سگ و گربه و سنگ هم به اشتراک بگذاریم.

اما به نظر می‌رسد که برخی مردم واقعاً به شکلی زندگی می‌کنند که «میخواهند» بدبخت باشند و عموماً در این تلاش، موفق نیز می‌شوند. حداقل در ظاهر به نظر می‌رسد که بدبخت بودن، مزیت چندانی ندارد. دیگران عاشق ما نخواهند شد. شغل بهتری به سراغمان نخواهد آمد. ثروت بیشتری کسب نخواهیم کرد. مسافرت‌های شیرین‌تری نخواهیم رفت. پس چرا بسیاری از انسانها برای به دست آوردن احساس بدبختی تلاش می‌کنند؟

پس از مطالعه دستاورد عمیق‌ترین متفکران موجود در حوزه‌ی روان‌درمانی، به این نتیجه رسیده‌ام که «احساس بدبختی» یک هنر است. وقتی شرایط پایدار است و جنگ‌های داخلی وجود ندارد و حداقل هزینه‌ها برای گذران زندگی حداقلی وجود دارد، قحطی عمومی وجود ندارد و بیماری‌های عمومی مثل طاعون نیامده. «ایجاد و القای حس بدبختی» هنری جدی و قوی است که نیازمند قوه‌ خلاق و تصویر‌پردازی و همینطور نبوغی عمیق است. چیزی که می‌تواند به زندگی تو یک معنای خاص و متمایز بدهد!

خوب فرض کنیم که می‌خواهید احساس بدبختی کنید. روش‌های تضمینی و مطمئن برای این کار چیست؟

اجازه بدهید که موارد پیش‌‌پاافتاده مثل قمار کردن، قتل، اعتیاد، کتک زدن همسر و همسایه و … را از فهرست گزینه‌ها حذف کنم. استفاده از این روش‌ها ممکن است در نظر خیلیها، «بدبختی خودخواسته» به نظر بیاید. مهم این است که شما به شیوه‌ای خود را بدبخت کنید که همه احساس کنند آرزوی شما شادی و خوش‌بختی است اما نتوانسته‌اید به این آرزو دست پیدا کنید. با این شیوه بهتر می‌توان احساس ترحم و دلسوزی دیگران را جلب کرد!

در این قوانین من تلاش می‌کنم شیوه‌هایی مطمئن برای ایجاد بدبختی در همه‌ی جنبه‌های زندگی را به شما آموزش دهم. واقعیت این است که بدبختی فقط در یک حوزه، چندان مفید نیست. اگر بخواهید برای مردم از بدبختی خود یک تصویر غم‌انگیز بسازید لازم است احساس کنند که شما در «هیچ» حوزه‌ای شانس نیاورده‌اید. نگران نباشید. ایجاد حس بدبختی همه‌جانبه، چندان دشوار نیست. چون بخش‌های مختلف زندگی هم‌پوشانی خوبی با هم دارند و با زحمت و دردسر کمی می‌توانید احساس بدبختی را در تمام حوزه‌های شخصی و شغلی تجربه کنید. حتی می‌توانید این احساس بدبختی را به اطرافیان خود هم منتقل کنید به شکلی که تا لحظه‌ای که شما را ترک می‌کنند، خود دلیلی مضاعف برای تجربه‌ی احساس عمیق بدبختی باشند.

دستاوردهای احساس بدبختی را دست کم نگیرید. وقتی بدبخت باشید، دیگران برای شما احساس تاسف می‌کنند. حتی اگر کمی شعور داشته باشند احساس گناه هم می‌کنند که چرا نمی‌توانند در بهتر شدن اوضاع شما کمک کنند! قدرت کمی نیست که بتوانید در دیگران احساس گناه ایجاد کنید. کسانی که شما را دوست دارند و اطرافیانتان، در رفتار و گفتار خود دقت می‌کنند که شما را بیشتر از این بدبخت نکنند و خدای نکرده آزار ندهند. تازه این فقط بخشی از خوبی‌های احساس بدبختی است. وقتی بدبخت باشید انتظار بهبود اوضاع را ندارید و کسی که امید قوی ندارد ناامیدی عمیق را هم تجربه نمی‌کند!

تازه این فقط بخشی از ماجراست. اگر کمی تلاش کنید می‌توانید به همراه این احساس بدبختی، احساس عمیق بودن، شعور و شناخت عمیق و خاص، تاسف نه فقط به حال خودتان، بلکه به حال بستر اجتماعی موجود و ده‌ها احساس عمیق فلسفی دیگر را نیز به دیگران القا کنید. نوعی از دانش و نگرش عمیق و تراژیک به زندگی، که انسانهای سطحی خوشحال، هرگز نمی‌توانند ادعای آن را داشته باشند!

قانون اول – همیشه بترسید. همیشه از اینکه ممکن است از لحاظ اقتصادی ضرر کنید بترسید.

می‌توانید همیشه نگران باشید که شغل و درآمد خود را ممکن است از دست بدهید. روی این ترس، تمرکز کنید. آن را به یک اولویت زندگی تبدیل کنید. برای همه روضه بخوانید که اگرچه شکم شما امروز سیر است، اما فردا ممکن است گرسنه باشید. آماری از قیمت‌هایی که طی سالهای اخیر افزایش یافته تهیه کنید تا همیشه بتوانید دیگران را بیشتر تحت تاثیر قرار دهید. همیشه راجع به هزینه‌های زندگی صحبت کنید. هر وقت کسی خریدی انجام داد و خوشحال بود، به او یادآوری کنید که چند سال پیش، قیمت آن محصول یا خدمت، چند تومان بوده است. این قانون را دست کم نگیرید. خواص آن بیشمار است. باعث می‌شود کاری را که دوست ندارید تا ابد ادامه دهید و جرات استعفا یا تلاش برای بهتر شدن اوضاع را نداشته باشید. این نگرانی، می‌تواند در شما حرص و طمع را نیز به اوج برساند به شکلی که اسکروچ کارتونی نیز، در رقابت با شما عقب بماند! اگر کمی متقاعد‌کننده صحبت کنید، می‌توانید همین احساس ترس را در اطرافیان خود نیز ایجاد کنید. به توانمندی خود اعتماد داشته باشید و از همین لحظه آغاز کنید!

تمرین کاربردی: روی یک صندلی آرام بنشینید. صداهای اطراف را قطع کرده و موبایل خود را ساکت کنید. برای ۱۵ دقیقه، روی تمام چیزهایی که دارید و می‌توانید از دست بدهید تمرکز کنید: شغل‌تان، خانه‌تان، خودروتان، پس‌اندازتان و … حالا کمی هم خوابیدن کنار خیابان را در ذهنتان تصور کنید. برای اثربخشی بیشتر، مناسب است تصاویر را به شکل سیاه و سفید و با کنتراست بالا تصور کنید.

قانون دوم – احساس خستگی و فرسودگی دائمی را در خودتان زنده نگه دارید.

در ذهن خود این فضا را شکل دهید که همه چیز قابل پیش‌بینی است. اینکه زندگی هیچ هیجانی ندارد. هیچ نوع ماجراجویی را نمی‌توان تجربه کرد. اینکه حتی آدمی مثل شما که ذاتاً شاد و جذاب است، نتوانسته است امید به زندگی را در خود حفظ کند. با هر کسی که از راه می‌رسد درباره‌ی خسته بودنتان صحبت کنید. موضوع اصلی صحبت شما با همه‌ی دوستان و آشنایان، باید خستگی باشد. چقدر خوب می‌شود اگر آنها احساس کنند رفتار و بودنشان، یکی از دلایلی است که این حس بد به شما دست داده است. یک بحران در زندگی خود ایجاد کنید که نشان دهید دارید از خستگی و زندگی تکراری فرار می‌کنید. یک رابطه‌ی عاطفی پنهانی بسازید. اگر همسر داشته باشید و خیانت کنید خیلی موثرتر است. اگر با فردی دوست شوید که همسر داشته باشد دیگر عالی است! همه پول‌های خود را خرج خرید کنید. ماشین، لباس‌های گران‌قیمت، لوازم عجیب و غریب به درد نخور. اگر می‌توانید چک بکشید. پول‌هایی را که ندارید خرج کنید. اگر چند دسته چک از چند بانک داشته باشید که عالیست. می‌توانید ثابت کنید که آدم سالم اینطوری دیوانه‌وار هزینه نمی‌کند و دیگران درک می‌کنند که چقدر احساس خستگی و دلمردگی در شما عمیق و واقعی است. اگر بتوانید دعواهای بی‌خاصیت با همسر و مدیر و فرزندان و دوستان و همسایگان هم داشته باشید خیلی خوب می‌شود. یک فرزند دیگر بیاورید. استعفا دهید. تمام پس‌انداز‌های خود را خرج کنید و وضعیتی را در زندگی خود ایجاد کنید که هیچ چیز از آن نفهمید و ندانید!

یک مزیت جنبی خسته و دلمرده شدن این است که شما برای دیگران هم خسته‌کننده می‌شوید. دوستان و بستگان از شما دوری می‌کنند. شما را هیچ‌جا دعوت نمی‌کنند. هیچکس با شما تماس نمی‌گیرد. و اینطوری شما حتی احساس سرخوردگی را بیشتر و بهتر تجربه می‌کنید.

تمرین عملی: هر روز ساعت‌ها بنشینید و برنامه‌های بی‌معنی تلویزیون را تماشا کنید. سراغ چیزهایی بروید که هیچ حسی را در شما ایجاد نکند. از ادبیات و هنر و تفریح و «رابطه‌های قدیمی موجود» دوری کنید!

قانون سوم – شما به یک هویت منفی نیاز دارید.

احساسات منفی مثل سایر احساسات، زودگذر هستند. حالا که برای ایجاد این حس‌ها تلاش کرده‌اید، باید بکوشید آنها را در شخصیت خود نهادینه کنید. احساس افسردگی با یک شخصیت افسرده فرق دارد. شک کردن با یک شخصیت شکاک فرق دارد. شما یک شخصیت منفی لازم دارید. کار سختی نیست. در مورد تمام نشانه‌های افسردگی مطالعه کنید تا بهتر بتوانید یک شخصیت افسرده را مدلسازی کنید. شما باید بتوانید مثل یک آدم باسواد ساعتها در مورد شخصیت ناامید و بدبخت خودتان صحبت کنید. به بدبختی‌های خود فکر کنید. با کمی تلاش و تمرکز حتی می‌توانید اشک هم بریزید. مبادا به محلی بروید که حس شما را بهتر کند و تمام تلاشی را که تا این مرحله انجام داده‌اید، از بین ببرد! وضعیت فیزیکی هم بی‌تاثیر نیست. مثلاً برای تقویت حس افسردگی، شانه‌های خود را پایین بیندازید. به زمین نگاه کنید. نفس‌های عمیق بکشید. متفکرانه سیگار بکشید. شما باید بتوانید در یک مدت زمان بسیار کوتاه، شدید‌ترین حس‌های منفی را در خودتان ایجاد کنید.

تمرین عملی- یک برگه کاغذ بردارید و ده وضعیت مختلف را که در شما حس انزجار، اضطراب، افسردگی و ناامیدی ایجاد می‌کند را بنویسید. هفته‌ای یک بار به این لیست مراجعه کنید و با استفاده از فهرستی که تهیه کرده‌اید خودتان را به مدت ۱۵ دقیقه در وضعیت آزاردهنده قرار دهید.

قانون چهارم – اثر قدرتمند دعواهای بی‌دلیل را فراموش نکنید!

هیچ روشی به اندازه‌ی دعواهای بی‌دلیل برای خراب کردن یک رابطه‌ی عاشقانه مفید نیست. چند وقت یک‌بار، یک موضوع بی‌اهمیت پیدا کنید و بدون دلیل مشخص در مورد آن دعوا کنید. اتهام‌هایی را مطرح کنید که قابل بحث و دفاع کردن نباشد. این کار باید حداقل ۱۵ دقیقه طول بکشد و اگر در حضور دیگران باشد بسیار موثرتر است. در میانه‌ی دعوا از شریک عاطفی خود بخواهید که آرام باشد و حس همدلی داشته باشد. بعداً از او بخواهید قبول کند که منشا دعوا رفتارهای او بوده است و او رفتارها و تنش‌ها و سختی‌ها و خستگی‌ها و دشواریهای زندگی شما را درک نکرده و از این بابت شرمنده است. جوری برخورد کنید که مشخص شود رفتار ناشایست شریک عاطفی شما، به روح شما زخم‌های جبران‌ناپذیر زده است.

روش بهتر و جذاب‌تری هم وجود دارد. به صورت ناگهانی و بدون مقدمه به همسر یا شریک عاطفی خود بگویید که: «لازم است با هم صحبت کنیم!». سپس برایش توضیح دهید که دوستی و زندگی با او چقدر ناامیدکننده و آزاردهنده است. بهترین زمان برای این کار، وقتی است که همسر شما می‌خواهد یک فعالیت مفید و مثبت (مثل ورزش، مهمانی، کلاس و …) انجام دهد. این شکایت‌ها و درددل‌ها نباید کمتر از یک ساعت طول بکشد. روش بهتر هم این است که اساساً به وسیله‌ی اس ام اس با او دعوا کنید تا نتواند به صورت کامل پاسخ دهد و بیشتر از حالت رو در رو آزار ببیند. اگر همسر شما در خانه نیست از فرصت استفاده کنید و همین کار را با سایر دوستان در دسترس انجام دهید.

تمرین کاربردی: فرصتی را بگذارید و بیست اس ام اس عصبانی‌کننده را تنظیم کنید و در موبایلتان ذخیره کنید تا بتوانید در موقع مناسب، یکی پس از دیگری و قبل از اینکه طرف مقابل بتواند به شما پاسخ دهد، آنها را برای او ارسال کنید. لیست خود را هر روز کامل‌تر کنید و پیامک‌های جدید به آن اضافه کنید.

 به زودی ادامه پیدا می‌کند. تا آن موقع، روی همین تمرین‌ها تمرکز کنید…


جمعه 1 آذر 1392

باروووون...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،








زیباترین زمانهای یزد، پاییزش و بارون...
و دیروز، 
سفربه خرانق، حضور در کاروانسرای زیبای اون و جلسه با اعضای انجمن مفاخر معماری ایران.
سفری در مه بسیار سنگین
خیلی زیبا بود


یکشنبه 5 آبان 1392

از داستان های قطار...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،

یکی از سخت ترین لحظات، دیدن و تحمل کردن فیلم "رسوایی" ه اونم برای بار دوم و اون هم به اجبار سفر با قطار!  یک فیلم به غایت بدساخت!!!. 
این درد وقتی بیشتر میشه که یه آقای مسن کنارت نشسته باشه، و هر یک دقیقه یک بار خمیازه بکشه و با هر بازدمِ خمیازه اش صدایی بلند از گلوش ساطع کنه و بناگاه و بلند بگه :  آآآآآآآآآآآآآآآآآاااااااه ه ه ه ه    خدایا شکر!!!    و بار دیگه باز خمیازه بکشه و در بازدمش بگه: آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآییییییییییییییییییی    خداااااااااااااا...


یعنی تا این حد از حمد و ستایش  خداوند به تنگ نیومده بودم!!!   


بدترش این که وقت دیدن فیلم یه وری بشه روی دسته صندلی و تو، تا بتونه از بین دوتا صندلی جلو فیلم رو ببینه. و تازه بدتر ترش این که با هر دیالوگ بسیار مزخرف این فیلم نگاه به تو کنه و یا بخنده و یا ازت یه تایید بخواد و از دیدن این فیلم فااااااااااااااخررررررررر لذت دنیا رو ببره....

خدایا صبر عطا فرما...



قطار تهران یزد. 4.8.92


یکشنبه 28 مهر 1392

پرستوها دیگر نمی آیند...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،

شنبه،    روز بدی بود، روز بی حوصله گی، وقت خوبی که می شد، غزلی تازه بگی..


امروز واقعا روز بدی بود


بد.



اول صبح توی اداره یه خبر بد دادن. آقای بهشتی، رئیس سابق میراث فرهنگی یزد، فوت کرده بود. دیشب. سنش زیاد نبود. اما گویا یه تومور توی سرش بود که ...


امروز یه جلسه و بازدید توی اردکان داشتم. راهی اردکان شدم. حین بازدید، باز یه خبر بد دیگه...

آقای شهزادی، از کارشناسان باستان شناسمون هم........  فوت کرده. دیشب.  خبر ناگهانی بود و بد. مرد بسیار خوبی بود.همه ازش تعریف می کنن. زردشتی بود و "موبد".  
قبل از تعطیلات آخر هفته جلسه داشتیم. اولین جلسه کمیته پژوهش. زیاد اهل جلسه نبود. اما اومده بود. قشنگ صحبت می کرد. داشت از حال و هوای میراث فرهنگی و راههای حفظش می گفت. میگفت خونه قدیمی داشتن و همیشه سالی یه بار پرستوها میومدن و گوشه مطبخش لونه می کردن. میگفت چند ساله که دیگه این اتفاق نمی افته. و اشاره می کرد به اینکه پرنده ها زودتر از ما می فهمن که حال و هوا خوب نیست...

بعد از ظهر رفتیم برای مراسم خاکسپاری به گورستان زردشتیا. کنار دخمه .  ایستاده بودیم که خبر دادن تاق یکی از خونه های تحت مرمت ریخته و یکی از کارگرهامون زیر آوار رفته....
همه حالمون دگرگون شد. البته بعد خبر دادن که خوشبختانه اینبار تنها به شکستن پا بسنده کرده بود و بیمارستان...



یکی از بدترین روزهای شنبه ای بود که داشتیم...


از صبح همش به فکر پرستوها هستم....  و اینکه: چرا قدر همدیگه رو نمیدونیم و چرا فکر می کنیم هر چیز و هر موهبتی که اطرافمونه دائمیه؟


یاد همکاران از دست رفتمون گرامی و  روحشون شاد



جمعه 26 مهر 1392

اندیشمندان

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،

اندیشمندان، آدمای خارق العاده ای نیستن. اونها بیشتر کسایی هستند که به سوالهایی که برای ما هم پیش میاد زودتر رسیدن و باهاش کلنجار رفتن و احتمالا براش پاسخهایی هم پیدا کردن. 

آدمهایی با سوالهای بیشتر، آدمهای اندیشمندتری هستن


تعداد کل صفحات: 47 ... 6 7 8 9 10 11 12 ...

هدایت به بالای

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات