دوشنبه 4 فروردین 1393

حس ناسیونالیستی ...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،


روزهای شلوغیه برای میراث. خصوصا میراث یزد. ایام ایام بازدیده و گردشگری. و حسابی مشغولیم. در این بین بحث ثبت جهانی فن آوری بادگیر به نام ایران هم مطرح شده و تا 10 فروردین بیشتر وقت نداره برای ارسال مستندات به یونسکو. با هماهنگی تهران قرار شد مستندات رو فراهم کنیم. دیروز هم از همکاران تهران اومده بودن برای جمع بندی. از بالای مناره های مسجد جامع هم از بافت فیلم گرفتیم و هم درخواستهای مردمی برای این کار رو جمع کردیم. بسیار کار وقت گیری بود این چند روز اما حس خوبی داشت. با انجمنهای مردم نهاد و دانشگاه ها شخصا تماس گرفتم و بعضی مستندات رو جمع کردم. بیخود نیست میگن حس ناسیونالیستی. من حس خوبی داشتم. از طرف دیگه توی حیاط مسجد طوماری رو اماده کرده بودیم که موافقین امضا می کردن. اون وسط یکی از همکارا که داشت مردم رو دعوت به امضا می کرد، در پاسخ یکی از مراجعین گفت این نامه برای اینکه عربها بادگیر رو ثبت نکنن. یهو یه عده خونشون به جوش اومد و گفتن: عربا!!! کی گفته؟ کجا؟ بده ببینم نامه رو. من 10 تا امضاء می کنم... 
و کمی دیگه برخی از این  همسایگان گرامی رو در ادبیات مورد عنایت قرار دادن!!!!!
برام عجیب بود و جالب. کاری  به درست بودن این رفتار یا نبودنش ندارم. اما بهر حال اسم میهن که میاد خیلی ها از خود بی خود میشن. و فکر کنم این حس زیباییه. فکر کنم در احادیت هم داریم که «حب الوطن من الایمان»  (البته فکر کنم :) ) جالب تر اینکه از تجمع مردم با یک نوشته که تهیه کرده بودیم هم از بالای سردر مسجد عکس می گرفتیم و وقتی تقریبا جمع متفرق شده بودن، باز یه خانواده که تازه رسیده بودن اون بنر رو گرفته بودن و خواهش می کردن که عکس بگیریم...

حس خوبی بود. امیدوارم نتیجه هم بده و خبر این ثبت خستگی رو از تنمون در بیاره. داستان های دیگه ی مربوط به این ثبت رو بعد از ثبت شدن خواهم گفت...


بالای سردر مسجد و پای مناره ها، حین فیلم گرفتن، یکی از همراهانمون پرستوهایی بودن که با فاصله ی خیلی کم از دستامون در پرواز بودن... حس خوبی داشت. احساس می کردی که شادن و دارن با هم بازی می کنن. اولین بار بود پرستوها رو به این نزدیکی میدیدم. 

سامان کارگر


هدایت به بالای

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات